احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
62
كنوز الحكمة ( فارسى )
بدان ناطق است : قال رسول اللّه ( ص ) : « من أراد عزّ الدّارين ؛ فليحبّ فى اللّه » - پارسى خبر چنين باشد كه مهتر ( ص ) گفت كه : « هركه مىخواهد كه عزيز دو جهان گردد ، بر وى بادا كه دوستى را از دوستان خداى عزّ و جلّ دوست دارد . » و هم رسول ( ص ) مىگويد : أفضل العبادة عند اللّه : الحبّ فى اللّه ، و البغض فى اللّه - پارسى خبر چنين باشد كه رسول ( ص ) مىگويد : « فاضلترين عبادتها به نزديك خداى عزّ و جلّ دوستى كردن است با دوستان خداى ، و دشمنى كردن است با دشمنان خداى » . و هم از مهتر پرسيدند كه : عزيزترين مردمان كهاند به نزديك خداى عزّ و جلّ ؟ گفت : دوستان خداى عزّ و جلّ آن كسانىاند كه هيچ دوستى بر دوستى خداى عزّ و جلّ اختيار نكنند . اين اولياى خداى عزّ و جلّ قومى عزيزاناند ؛ خنك ! آن قومى را كه به صحبت از ايشان يكى افتد ، و قدر آن صحبت بدانند ، و آن صحبت را بدانند برزيد - اين قوم هم از آن قوم باشند . و اگر كسى در صحبت ازين اولياى خداى يكى شود ، و به مقصودى از مقصودهاى دنيا - از نوعى كه باشد - چون فرا مقصود رسد آن مقصود خود نگاه دارد ، و حرمت آن ولىّ خداى فرونهد ، خود را هلاك كند ، و بسيار كس را نيز هلاك كند . اى واى ! بر آن كس ، و سه بار واى بر آن كس كه چنين كند . ممكن باشد كه كسى گويد : او چرا همه در دوستى ، و عشق ، و محبت ، مىگويد ؟ چنان است كه مردمان مىگويند ! امّا اگر نهآنستى كه قومى از حاسدان ، و بىخبران ، كه از ولايت اولياء ، و از محبت محبان بس بىخبراند ، و سخنان بىخبرانه فراگفتن گيرند ، و دوستان ما برخى هنوز دربند تقليد اين قوماند ؛ من طريق اولياء را ، و اسرار حالت ايشان را ، چنان كشف كنمى ، و آن را شرح دهمى كه همه خواهندى كه خاك بودندى ، تا ايشان بر آن برفتندى ! امّا چون اين بىخبران هر سخنى مىگويند ، و اين ياركان ما آن بار بنتوانند كشيد ، اندوهگين مىشوند . اگر نه من هرچه گفتمى ، همه از اين نوع گفتمى ؛ امّا از بهر اطفال را زبان و قلم در مىكشم ! و اگر نه چه جاى اين و مانند اين است ؟ دوستى از دوستان خداى تبارك و تعالى به جايى بگذرد ، و اگر به شهرى ، و اگر به ولايتى ؛ و اگر به دهى ، و اگر به قومى كه ايشان در محنتى مانده باشند ؛ نظر او كه بدان ولايت و ديار بيفتد - خواهگوى آن نظر به حقيقت باش ، و خواهگوى به مجاز - چندان اثر كند كه عبادت هزار عابد و عالم و قرّاء نكند به چند سال ؛ چه در مدد خير ، و چه در دفع شرّ . و قياس از اين يك سخن برگير ! كه اين نه از گزاف مىرود ؛ در قصه لوط پيغمبر ( ع ) بايد نگريست ، و از آن قياس بر بايد گرفت ، تا بر حقيقت اين واقف شوى :